شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام

بهدونه

+ دخترک طبق معمول هر روز جلوي کفش فروشي ايستاده و به کفشهاي قرمز رنگ با حسرت نگاه مي کرد و بعد به بسته هاي چسب زخمي که در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد که: اگر تا پايان ماه هر روز بتوني تمام چسب زخمهايت را بفروشي اخر ماه کفشهاي قرمز رو برايت مي خرم. دخترک به کفشها نگاه کرد و با خود گفت: يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا و صورت 100 نفر زخم بشه تا...... و بعد شانه هايش را بالا اند
بهدونه
و راه افتاد و گفت: نه....خدا نکنه......اصلا کفش نمي خوام!!!
زيبا بود .
بهدونه
ممنون
بهدونه
چيشده؟
بهدونه
آهان....واسه خاطر اون.......اوکي...
بهدونه
ديوونه شدم محيا ......از دست بعضيا....
بهدونه
من رفتم.........خدافظي...
بهدونه
اينم يه يادگاري ديگه...........................اينم تموم ميشه............بيخيال آجي...............فعلا......
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله فروردين ماه
vertical_align_top