پيام
+
دخترک طبق معمول هر روز جلوي کفش فروشي ايستاده و به کفشهاي
قرمز رنگ با حسرت نگاه مي کرد و بعد به بسته هاي چسب زخمي که
در دست داشت خيره شد و ياد حرف پدرش افتاد که:
اگر تا پايان ماه هر روز بتوني تمام چسب زخمهايت را بفروشي
اخر ماه کفشهاي قرمز رو برايت مي خرم.
دخترک به کفشها نگاه کرد و با خود گفت:
يعني من بايد دعا کنم که هر روز دست و پا و صورت 100 نفر
زخم بشه تا...... و بعد شانه هايش را بالا اند

♥ ح. بالايي
90/11/13
بهدونه
و راه افتاد و گفت:
نه....خدا نکنه......اصلا کفش نمي خوام!!!
سائلان الحسين
زيبا بود .
بهدونه
ممنون
بهدونه
چيشده؟
بهدونه
آهان....واسه خاطر اون.......اوکي...
بهدونه
ديوونه شدم محيا ......از دست بعضيا....
بهدونه
من رفتم.........خدافظي...
بهدونه
اينم يه يادگاري ديگه...........................اينم تموم ميشه............بيخيال آجي...............فعلا......