سفارش تبلیغ
صبا
به‌دونه
قالب وبلاگ

نکته مهمی که جناب شیخ  رجبعلی خیاط بر آن تأکید داشت: آمادگی و آراستگی شخص منتظر بود، هر چند عمرش برای درک زمان حضور آن بزرگوار کافی نباشد. و در اینباره حکایتی از حضرت داود (ع) نقل می‌کرد:


« آن حضرت در حال عبور از بیابانی مورچه ای را دید که مرتب کارش این است که از تپه ای خاک بر می‌دارد و به جای دیگری می‌ریزد، از خداوند خواست که از راز این کار آگاه شود ...، مورچه به سخن آمد که : معشوقی دارم که شرط وصل خود را آوردن تمام خاکهای آن تپه در این محل قرار داده‌ است!
حضرت فرمود: با این جثه کوچک ، تو تا کی می‌توانی خاکهای این تل بزرگ را به محل مورد نظر منتقل کنی ، و آیا عمر تو کفایت خواهد کرد؟!
مورچه گفت: همه اینها را می‌دانم، ولی خوشم اگر در راه این کار بمیرم به عشق محبوبم مرده‌ام!

در اینجا حضرت داود (ع) منقلب شد و فهمید این جریان درسی است برای او. »

جناب شیخ همیشه اصرار داشت که: « با همه وجود در انتظار ولی عصر(عج) باش و حال انتظار را با مشیت حق همراه کن. »

                      رجبعلی خیاط


[ شنبه 92/7/27 ] [ 1:0 صبح ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]
قرار نبوده تا نم باران زد، دست پاچه شویم و زود چتری از جنس پلاستیک روی سر‌ بگیریم مبادا مثل کلوخ آب شویم!

 

قرار نبوده این قدر دور شویم و مصنوعی.

ناخن های مصنوعی، دندان های مصنوعی، خنده های مصنوعی، آواز‌های مصنوعی، دغدغه های مصنوعی....

 

هر چه فکر می‌کنم می‌بینم قرار نبوده ما این چنین با بغل دستی هایمان در رقابت های تنگانگ باشیم

تا اثبات کنیم موجود بهتری هستیم!

این همه مسابقه و مقام و رتبه و دندان به هم نشان دادن برای چیست؟

 

قرار نبوده همه از دم درس خوانده بشویم، از دم دکترا به دست بر روی زمین خدا راه برویم!

بعید می دانم راه تعالی بشری از دانشگاه ها و مدرک های ما رد بشود...

 

 باید کسی هم باشد که گوسفندها را هی کند، دراز بکشد، نی لبک بزند، با سوز هم بزند

و عاقبت هم یک روز در همان هیات چوپانی به پیامبری مبعوث شود....

 

 یک کاوه لازم است که آهنگری کند... که درفش داشته باشد، که به حرمت عدل از جا برخیزد و حرکت کند.

 

قرار نبوده این ‌همه در محاصره سیمان و آهن، طبقه روی طبقه برویم بالا....

 

 قرار نبوده این تعداد میز و صندلی‌ِ کارمندی روی زمین وجود داشته باشد!

بی شک این همه کامپیوتر...و پشت های غوز کرده و آدم های ماسیده، در هیچ کجای خلقت لحاظ نشده بوده...

 

تا به حال بیل زده‌اید؟ باغچه هرس کرده‌اید؟ آلبالو و انار چیده‌اید؟

کلاً خسته از یک روز کار یَدی به رختخواب رفته‌اید؟ آخ که با هیچ خواب دیگری قابل مقایسه نیست....

 

این چشم ها برای نور مهتاب یا نور ستارگان کویر،‌ برای دیدن رنگ زرد گل آفتابگردان برای خیره شدن به جاریِ آب شاید،

اما برای ساعت پشت ساعت، روز پشت روز، شب پشت شب خیره ماندن به نور مهتابی مانیتورها آفریده نشده‌اند....

 

قرار نبوده خروس ها دیگر به هیچ کار نیایند و ساعت های دیجیتال به ‌جایشان صبح خوانی کنند.

آواز جیرجیرک های شب نشین حکمتی داشته حتماً، که شاید لالایی طبیعت باشد

برای به خواب رفتن‌ ما تا قرص خواب‌ لازم نشویم و این طور شب تا صبح پرپر زدن اپیدمی نشود....

 

من فکر می‌کنم قرار نبوده کار کردن، جز بر طرف کردن غم نان، بشود همه دار و ندار زندگی مان، همه دغدغه‌زنده بودن مان.

قرار نبوده کنار هم بودن و زاد و ولد کردن، این همه قانون مدنی عجیب و غریب و دادگاه و مهر و حضانت و نفقه و زندان و گروکشی و ضعف اعصاب داشته باشد...

 

قرار نبوده این طور از آسمان دور باشیم و سی‌ سال بگذرد از عمر‌مان و یک شب هم زیر طاق ستاره ها نخوابیده باشیم...

 

 قرار نبوده کرِم ضد آفتاب بسازیم تا بر علیه خورشید عالم تاب و گرما و محبتش، زره بگیریم و جنگ کنیم.

قرار نبوده چهل سال از زندگی رد کنیم

اما کف پایمان یک بار هم بی واسطه کفش لاستیکی یا چرمی یک مسافت صد متری را با زمین معاشرت نکرده باشد....

 

قرار نبوده من از اینجا و شما از آنجا،صورتک زرد به نشانه سفت بغل کردن و بوسیدن و دوست داشتن برای هم بفرستیم
چیز زیادی از زندگی نمی‌دانم، اما همین قدر می‌دانم که این ‌همه قرار نبوده ای که برخلافشان اتفاق افتاده،
همگی مان را آشفته‌ و سردرگم کرده...
آنقدر که فقط می‌دانیم خوب نیستیم، از هیچ چیز راضی نیستیم، اما سر در نمی‌آوریم چرا؟!!
سر در نمی آوریم
محمد کاظم روحانی نژاد

[ دوشنبه 92/7/22 ] [ 12:0 صبح ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

مشهد که می رفتند خیلی مقید بود توی نگهداری از بچه ها کمک کند تا عروس‌شان هم به زیارت برسد. می گفت بچه ها را بگذارید پیش من. وسایل و خوراکی هایشان را هم بگذارید و خودتان بروید زیارت. از حرم که برمی گشتند می دیدند آقا بچه را بغل کرده  تا آرام باشد یا خوابانده و همین طوری توی بغلش راه می برد که بیدار نشود و در حال ذکر و عبادت خودش است… آیت الله بهجت را می گویم

مقید بود تولد افراد را بهشان تبریک می گفت. بعضأ به بچه ها هم هدیه می داد. به عروس‌شان هم همین طور. روز تولدش که می شد می گفت غذای کافی درست کنید
و فقرا و همسایه ها را اطعام کنید.
آیت الله بهجت را می گویم


آن وقت ها که بچه کوچک داشتند به خانمش گفته بود فقط مراقب بچه ها باش لازم نیست به خاطر من مطبخ بروی یک آب ساده هم که توی هاون بکوبی با هم می خوریم آیت الله بهجت را می گویم


امان از آن روزی که برای گرفتاری یک کسی یا شفای مریضی به آقا التماس دعا می گفتند یک ریز آقا باید حال آن شخص را می پرسید ببیند گرفتاری اش برطرف شده یا نه تا خبر برطرف شدن گرفتاری را هم نمی شنید دست بردار نبود باید مواظب بودند وقتی التماس دعا می گویند یک جوری بگویند که آقا بو نبرد که آن گرفتاری چه بوده آیت الله بهجت را می گویم

یکی از مرغ ها مریض شده بود خیلی حالش بد بود اهل خانه چندان موافق نبودند کهمرغ ها از قفس بیرون بیایند خب کثیف کاری می شد .آقا هر روز مرغ مریض را یک ساعتی از قفس بیرون می آورد و خودش بالای سرش می ماند و مراقب بود .می گفت خب حیوان باید قدم بزند که حال و هوایش عوض شود و "بهبود” پیدا کند یک ماهی بود که حیوان کاملا حالش خوب شده بود…
فردای عصری که آقا رحلت کرد دیده بودند که حیوان هم مرده…
آیت الله بهجت را می گویم


مقید بود مرغ و خروس توی خانه داشته باشند و  هم مقید بود رسیدگی به مرغ و خروس ها را خودش تنهایی انجام دهد. صبح از مسجد که برمی گشت اول آب و دانه مرغ و خروس ها را می داد و قفس‌شان را مرتب می کرد خودش پوست خیارها و غذاهای مانده را از توی خانه جمع می کرد می آورد برای حیوان ها بعد ظرفی را که با آن غذا آورده بود توی حوض می شست می آورد داخل خانه یک بار هم اول شب به مرغ و خروس ها سر می زد یک بار هم بعد از عبادت یک ساعته سرشب هایش یک بار هم موقع خواب که روی قفس را با پتوی مخصوص‌شان می پوشاند می گفت سرما می خورندآیت الله بهجت را می گویم


رفته بودند آقا برایشان خطبه عقد بخواند
آقا خطبه را که خوانده بود به عروس و داماد گفته بود حالا یک سفارش به عروس خانم دارم یک سفارش هم به آقا داماد .منتها وقتی سفارش عروس خانم را می گویم، آقا داماد باید گوشش را بگیرد و نشنود وقتی هم سفارش آقا داماد را می گویم، عروس خانم باید گوشش را بگیرد و نشنود
حالا کدام‌تان اول دست روی گوشش می گذارد؟…
بعد گفته بود شوخی کردم. نمی خواهد دست توی گوش‌تان فرو کنید. اما هر کدام‌تان بدانید که نباید به سفارش آن یکی کاری داشته باشید. منظور آقا این بود که عروس و داماد نباید یک سره توی روی هم در بیایند و بگویند چرا به سفارش آقا عمل نکردی… هر کس باید به فکر سفارش خودش و وظیفه خودش باشد…
عاقد، آیت الله بهجت بود


دختر بچه پرتقال دلش خواسته بود مادرش گفته بود توی این فصل پرتقال از کجا پیدا کنیم؟
بعد از چند دقیقه دختر بچه با یک پرتقال وارد اتاق شده بود هیچ کس نمی دانست این پرتقال را کی دست او داده آقا فرموده بود این بچه توی حرم دلش پرتقال خواسته بود
حالا با قاعده به او پرتقال داده اند. منظور آقا این بود که توی حرم هر چیزی که واقعا دلت بخواهد با قاعده می‌آورند بهت می دهند "با قاعده” یکی از آن تکیه کلام های شیرین آقا بود
آیت الله بهجت را می گویم


می گفت بچه ها را که حرم می برید حتما خوراکی دست‌شان بدهید که توی حرم بخورند…آیت الله بهجت را می گویم


بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه
اگر ناراحتی یا غم و غصه ای توی صورت کسی می دید حتی پیش آمده بود که نمازش را نمی بست تا یک جوری آن ناراحتی رابرطرف کند و صورت آن شخص را خوشحال ببیند
آن وقت نمازش را می بست می گفت آدم اگر یک نفر را خوشحال کند همان موقع خدا یک ملک خلق می کند که او را از بلاها مصون نگه دارد
آیت الله بهجت را می گویم

عبد


[ دوشنبه 92/7/15 ] [ 10:34 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

روایت جالب حکیمه خاتون از تولد امام زمان

 

از کسانی که در هنگام تولد امام زمان علیه السلام حضور داشتند و جریان را مفصلا شرح داده.حکیمه خاتون دختر امام محمد تقی و عمه امام حسن عسکری علیه السلام است.شرح این داستان این است: 

حکیمه خاتون میگوید:روزی به خانه امام حسن مشرف شدم.شبانگاه که نیمه شعبان سال 255 بود وقتی خواستم به منزلم برگردم امام حسن فرمود:عمه جان امشب در خانه ما بمان زیرا ولی خدا و جانشین من در این شب متولد خواهد شد.پرسیدم از کدام کنیزانت؟فرمود از سوسن.پس هرچه در سوسن جست و جو نمودم آثاری از حمل ندیدم.بعد از افطار و ادای نماز با سوسن در یک اطاق خوابیدیم.طولی نکشید که از خواب بیدار شدم و در فرمایشات امام حسن تفکر می نمودم.بعد مشغول نماز شب شدم.سوسن هم از خواب برخواسته و نماز شب به جای آورد.نزدیک سپیده دم بود ولی از وضع حمل خبری نبود.داشتم در صحت وعده امام حسن تردید مینمودم که از اطاقش فرمود : عمه جان!شک نکن که وقت تولد فرزندم نزدیک شده است. 

ناگهان احوال سوسن را متغیر دیدم.از جریان پرسیدم فرمود:احساس ناراحتی شدیدی در خود میکنم.من به تهیه مقدمات وضع حمل مشغول شدم و خودم قابلگی او را بر عهده گرفتم. 

طولی نکشید که ولی خدا پاک و پاکیزه به دنیا آمد و در همان حال امام حسن فرمود:عمه جان!فرزندم را بیاور.وقتی کودک را به نزدش بردم او را در بغل گرفته دهان مبارکش را بر چشمان آن کودک نهاد.بلافاصله باز شد.سپس دهانش را بر دهان و گوش آن نوزاد نهاد و دست بر سرش مالید.پس از آن کودک به سخن آمده و به تلاوت قرآن مشغول شد.بعدا کودک را به من داد و فرمود:به نزد مادرش ببر!کودک را نزد مادرش بردم و به منزل بازگشتم.در روز سوم نیز به خانه امام حسن مشرف شدم و ابتدائا به قصد دیدار نوزاد به حجره سوسن رفتم اما کودک را ندیدم.پس خدمت امام حسن مشرف شدم ولی خجالت کشیدم از احوال نوزاد سوال نمایم.امام حسن ابتدائا فرمود:عمه جان!فرزندم در پناه خدا غایب شده است.هنگامی که من از دنیا رفتم و دیدی شیعیانم اختلاف دارند جریان ولادت فرزندم را به شیعیان مورد وثوق خبر بده.اما باید آن قضیه مخفی بماند.زیرا فرزندم غایب خواهد شد ..

امام زمان


[ یکشنبه 92/6/31 ] [ 4:8 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

1-فضیلت ماه مبارک رمضان

رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه بقره آیه 185

درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود. پیامبر اکرم (ص).

بدبخت واقعی کسی است که  این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود .پیامبر اکرم (ص)

رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند .پیامبر اکرم (ص)

خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند امام حسن (ع )

رمضان

 

 2 -روزه

ای مومنان ! روزه بر شما مقرر شده است ؛ همچنان که بر پیشینیان شما مقرر شده بود ، شاید که پرهیزگار شوید .  تحف العقول ص 236

روزه سپری است در برابر آتش (پیامبر اکرم (ص)

برای هر چیزی زکاتی است وزکات بدن ها روزه داری است .(پیامبر اکرم (ص)

روزه بگیرید تا تندرست باشید .پیامبر اکرم (ص)

روزه دل ، اندیشیدن به گناهان ، برتر است از روزه شکم ؛ یعنی غذا خوردن (امام علی (ع) 

3 -تلاوت قرآن

کسانی که کتاب [ آسمانی ] را به آنها دادیم ،[و] آن را چنان که شایسته آن است می خوانند ، ایشان اند که به آن ایمان دارند . سوره مبارکه بقره ، آیه 121

در ماه رمضان قرآن بسیار تلاوت کنید .پیامبر اکرم (ص)

هرگاه فردی از شما دوست داشته باشد که با پروردگارش سخن بگوید ، قرآن بخواند .پیامبر اکرم (ص)

از خواندن قرآن غافل مشو ؛ زیرا قرآن دل را زنده می کند و از فحشا وزشت کاری وستم بازمی دارد .   پیامبر اکرم (ص)

4- دعا واستغفار

دعای روزه دار ردّ نمی شود .پیامبر اکرم (ص)

خداوند در هر شب ماه رمضان می گوید :« به عزت وجلالم سوگند ، به فرشتگان فرمان داده ام درهای آسمان را بر روی بندگان دعا کننده من بگشاید ».پیامبر اکرم (ص)

ماه رمضان ماه استغفار ، ماه روزه وماه دعا است .پیامبر اکرم (ص)

ماه خدا به سوی شما روی آورده است ...  جان شما در گرو اعمال شما است ؛ پس آن را با استغفار آزاد کنید . پیامبر اکرم (ص)

دعای شما در این ماه به اجابت می رسد .پیامبر اکرم (ص)

بر شما باد در ماه رمضان به بسیاری استغفار ودعا  .امام علی (ع)

در ماه رمضان جز به دعا وتسبیح واستغفار وتکبیر لب نمی گشود .امام سجاد (ع)

 5- شب های قدر

هر کس شب قدر را احیاء بدارد ، تا سال آینده عذاب از او برداشته می شود .پیامبر اکرم (ص)

هر کس از روی ایمان وبرای رسیدن به ثواب الهی ، شب قدر را به عبادت بگذراند ، گناهان گذشته اش آمرزیده می شود .  پیامبر اکرم (ص)

قلب ماه رمضان شب قدر است . امام صادق (ع)

هر که فاطمه را ، آن گونه که سزاوار است ، بشناسد ، بی تردید شب قدر را درک کرده است .  امام صادق  (ع)

مقدرات در شب نوزدهم تعیین ، در شب بیست ویک تایید ودر شب بیست وسوم [ ماه رمضان ]  امضا می شود . امام صادق (ع)

 التماس دعا


[ دوشنبه 92/4/31 ] [ 5:57 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

هشت بیماری اینترنتی ک تهدیدمان میکند !

 

1.خودگردی

مبتلایان به این بیماری مدام اسم خودشان را در اینترنت جستجو میکنن و نتیجه ی جستجو را خیلی با دقت می خوانن!!!البته جستجوی اسم در اینترنت به خودی خود یک بیماری نیست،اما وقتی روزی 20بار جستجو اسم عادت زندگیتان بشود و تازه بعد از این جستجو ناراضی هم باشید و اظطراب پیدا کنید،آنوقت پای بیماری اینترنتی در میان است.این خود گردی یک مدل دیگر هم به نام"همزاد گردی" دارد.وقتی آدم به شدت دنبال هم اسم هایش میگردد!!

(هههه....چقدر آدم باید از خود راضی باشه!نه؟!)

 

2.خودافشاگری

وقتی دنیای مجازی از صمیمی ترین دوست هایمان هم محرم تر میشود و هیچ من و شمایی وسط نیست،حتما بیمار اینترنتی هستیم.(قصد توهین ندارم)وقتی هرچه راز ریز و درشت در زندگی هست را میگذاریم وسط تا همه بدانندش.(فعل بودا!)

خود افشا گری میتوانددر حد افشای یک حس شخصی باشد یا افشای نامه ها،عکس های خصوصی و حتی نکته هایی که میتواند نه تنها زندگی خودمان،که زندگی دور و بری هایمان را به خطر بیندازد.

 

3.وب گردی

این بیماری یکی از مرسوم ترین بیماری اینترنتی است که دچار شدن به آن یا فرار از آن،مثل راه رفتن روی لبه تیغ است...حالا ربطش را بهم ربط میدهم!اگر قبل از رفتن به رختوخواب قصد میکنید فقط سیری به وبلاگ دوستان بزنید اما بعد از5ساعت تازه به خودتان می آیید و میبینید یک سری وبلاگ تازه هم پیدا کرده اید،به خودتان شک کنید!!!

 

4.گوگل گردی

گوگل یا ویکی پدیا گردی بیمارگونه هم مخصوص کسانی است که میل شدید به استخراج اطلاعات از این سایت ها دارند.البته صرف استخراج اطلاعات از اینترنت بیماری نیست،اما وقتی هر موضوع ریز و درشتی را در اینترنت جستجو کنی و یک جا ذخیره کنی که شاید یک روز به کارت بیاد،احتمال سلامتت دچار خطر است!



5.دلبستگی به آلبوم عکس های دیگران

کاری که جز بیماری نمیشود هیچ اسم دیگری رویش گذاشت.در مراحل اولیه،بیمار عکس افراد مشهور را جستجو میکند(مثال:در دختر خانمها،محمد رضا گلزار-در آقا پسرها،الناز شاکر دوست)،ولی وقتی بیماری حاد میشود دیگر مهم نیست صاحب عکس چه کسی باشد(مثال:خشایار مستوفی)!

 

6.وسواس های مجازی

وسواسی های اینترنتی هروقت که آنلاین نباشند دچار استرس میشوند.هرچیزی مثل آنلاین بودن یک دوست اینترنتی،چک کردن پی در پی ایمیل و  یا فرستادن چند باره یک ایمیل یا پیام خصوصی(اینجا میتوان سرکارirit را مثال زد)از ترس نرسیدن،نشانه وسواس مجازی استا!

 

 

موفق و سربلند باشید!


[ دوشنبه 91/12/7 ] [ 7:58 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

سر میز شام یادت که می افتم،بغض میکنم...
اشک در چشمانم حلقه میزند...
همه متعجب نگاهم می کنند...

لبخند می زنم و می گویم...
چقدر داغ بود!!!

 

اشک

 

 

بس کن ساعت....دیگه خسته شدم...آره من کم آوردم...خودم می دونم که نیس..

انقدر با صدات نبودنشو به رخم نکش...

ساعت

 

 

 

 

 


[ پنج شنبه 91/10/21 ] [ 2:46 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

سلام....

با عرض پوزش،بدلیل انتقاد برخی از بزرگواران،دیگه تصمیم گرفتم تایپ کتابه مامانمو بذارم کنار!شرمالو

انشالله اصرار های بنده موجب تجدید نظر مادر گرامی ام بشود و کتابو چاپ مجدد کنند!!

بشماااااااااااااااااااااااااااااااااااار...

.

.

.

.

.در آخر از دوستانی ک در وبلاگم حضور گرمی داشتن و برایم نظر گذاشتن تشکر میکنم...غزل صداقت،محمد،مجنون دیوونه(البته ایشون نظر نذاشتن) مینا،پارسی نامه،...(ایشون یک کاربر هستن)


سانی


[ شنبه 91/10/16 ] [ 6:43 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
www.lenzor.com
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 20
کل بازدیدها: 61094