سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا
به‌دونه
قالب وبلاگ

غربت، سکوت و دلتنگی ... دوری غربت می سازد و غربت دوری. گاهی در میان این همه آشنا و این همه هم زبان غریبی. اگر گوشی نباشد برای شنیدن و دلی نباشد برای درد دل کردن، چشمانی نباشد برای آرامش دادن و لبخندی نباشد برای امید دادن، در میان این همه آشنا باز غریبی. و نزدیک نزدیک هم که باشی دور ِدوری. دوری غربت می آورد، غربت سکوت، سکوت تنهایی، تنهایی فکر، فکر خاطره و خاطره دلتنگی ... و دلتنگی چنگ می اندازد به گلویت و آرام آرام فشار می دهد تا نگاهت گم شود میان هیاهوی کلاغان روی سیم برق. زیر لب آهسته می گویی: غربت، سکوت و دلتنگی ... برای خودکشی کافیست ...

پاییز اما ... تولدی دوباره است و مهر امیدی دوباره تر ... صدای خش خش برگ ها می آید. نسیم پاییزی دوباره لب پر می زند زیر دماغم. پاییز حال و هوای صبح هایش سوا از صبح های دیگر است. دل تنگی ام را می گذارم به حساب مرور خاطرات شیرین گذشته. دلم تنگ به شوق ِ مدرسه خوابیدن است، تنگ روی برگ ها دویدن، تنگ دو دو زدن های دسته جمعی و نان و پنیر خوردن میان راه. تنگ دلهره شب امتحان و گلایه های معلم از درس نخواندن و اشک هایی برای یک نمره ی کمتر.

دلم تنگ بی دغدغه لگد زدن زیر برگ های خشک کنار پیاده روست. دلم تنگ بی دغدغه خندیدن، بی دغدغه دویدن، بی دغدغه زندگی کردن است. دلم تنگ است. شاید تنگ روزهای کودکی ...

                   کوکی


[ جمعه 92/7/19 ] [ 9:14 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

امروز تو حیاط مدرسه نشسته بودیم....هوا گرم و آفتابی!!!تبسم

یهو دیدیم داره بارون میاد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!یعنی چی؟

اول شک کردم...گفتم شاید یکی از بچه ها آب دهنش افتاده رو دستم...ولی چند دقیقه بعد دیدم نههههههههههههههههههه..کل حیاط خیس شده!!!!یعنی چی؟

بالای سرمو نگاه کردم.....آفتاب چشممو کور کرد!!!گیج شدم

یه نیم ساعتی بارید و بعدشم رنگین کمان!!همه شاخ در اورده بودیم.....تاحالا به این فکر نکرده بودم که خداهم ممکنه بعضی وقتا حواسش پرت بشه و یادش بره خورشیدو بفرسته دنبال نخود سیاه...دییییییییییییپوزخند

 

الهی قربون خدای مهربونم بشم که انقدر دلبری میکنه واسه بنده هاش....!!!فدااااااااااشششدوست داشتن

هه


[ چهارشنبه 91/8/24 ] [ 6:59 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

سلام  به دوستان مهربون و گلم.عید گذشتتون مبارک باشه انشالله.

ی چند مدت سرم خیلی شلوغ بود و سعادت نداشتم در خدمت بزرگواران باشم..

انشاالله ک خداکمکم کنه و بتونم وقتمو تنظیم کنم و بیشتر با شما بزرگواران باشم...

برام دعا کنید.....


[ یکشنبه 91/8/14 ] [ 5:18 عصر ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]

سلا دوستان!

ایت آخرین پستی که از من به یادگاری میمونه............یکی از (از بکار بردن صفت برایش......در عجبم)دوستان با محبت من که به ظاهر دوست من بود........آبروی منو با چندثانیه لبخند برلبانش فروخت............

برای همیشه در پارسی بلاگ...........

اگر قطرات اشک مجالم دهند و فرصتی برایم باقی گذارند ادامه میدهم.......تا با شما خواهر و برادر هایم خداحافظی کنم........

دلم نمیخواهد شما را ترک کنم ولی...چه کنم که رویی برایم باقی نیست...و هرچه داشتم پشت خنده های آن دوست....پنهان مانده........

دیگر حرفی ندارم.....!از دوستان عزیزم تقاضا دارم:منو بابت شوخی ها.......بی احترامی ها......و هرچیز دیگری که آنهارا ناراحت کرده من را ببخشند.....

من قصدی نداشتم...!

خدانگه دار همتون....و علی یارتان....

این خواهر کوچولوی ساده تان را حلال کنید...گریه...,gd hlv,c....nv jhvo,m

ولی امروز در تاریخ.....16/6.....با محبت دوستانم برگشتم..........من دوباره اومدم!!!سلام بهدونه کوچولوووسلام....


[ جمعه 90/10/16 ] [ 12:39 صبح ] [ behdooneh ] [ نظرات () ]
          

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

صفحات اختصاصی
www.lenzor.com
امکانات وب


بازدید امروز: 2
بازدید دیروز: 24
کل بازدیدها: 59660